پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - شوراى عالى انقلاب فرهنگى مسئوليت پذيرى و آسيب پذيرى - ایزدی حسین
شوراى عالى انقلاب فرهنگى: مسئوليت پذيرى و آسيب پذيرى
ایزدی حسین
اشاره:
هر روز با گشت و گذار در محيطهاى فرهنگى و هر آن جايى كه رد پايى از عنصر فرهنگ در آن يافت مىشود، حس نارضايتى به آن چه در اطرافمان مىگذرد،در دل غليان گرفته و به پديدهاى به نام انتقاد منتهى مىشود؛ زيرانامطلوب بودن فضاى فرهنگى كشور بر كسى پوشيده نيست و از مردمان ساده كوچه و بازار گرفته تا تحليلگران عرصه فرهنگ كشور، روزانه با مصاديق متعددى از نابسامانى فرهنگى رو به رو هستند. البته در اين ميان سطح انتقادها و نگرانىها مبتنى بر سطح نگرش و افق ديد ناظرى است كه نابسامانى را در برگ جستوجو مىكند، يا نظر به ريشه درخت دارد و لذاهنگامى كه اين حس نارضايتى اوج مىگيرد، هر كسى به دنبال جايى و افرادى مىگردد تا آنها را متهم كند: يكى صدا و سيما را مقصر مىداند، يكىوزارت ارشاد را، ديگرى حوزه علميه را و آن يكى خود دولت را و تازه اين شروع مشكل است؛ چرا كه در پيدا كردن مجرم اصلى، حيران و سرگردان مىشويم، كه بالاخره متولى اصلى فرهنگ در كشور ما كيست؟دست نيافتن به پاسخ اين سؤال خود يكى از مصاديق پيش گفته است؛ زيرا اصلاً معلوم نيست كه چه كسى را بايد مقصر شمرد!! و البته در اين ميان با نامىپرطمطراق و با جلالت و هيبت روبهرو مى شويم كه در ابتداى مواجهه با آن، انسان حس مىكندكه به مخاطب اصلىاى كه در پى آن بوده دست يازيده است؛"شوراى عالى انقلاب فرهنگى".
امروز با گذشت بيش از سه دهه از انقلاب اسلامى و به دست آوردن سرمايه عظيمى از تجارب، كه مرهون آزمون و خطاهاى پرهزينه بوده و فرصتى را مهيا نموده تا جهشى چشمگير را در عرصه فرهنگ و تفكر جامعه به نظاره بنشينيم، اما پرسشى كه جان انسانهاى اهل دغدغه و درد را آزار مىدهد اين است كه چرا تاكنون اين تحول رخ نداده و اين همه تأخير چرا؟!يكى از مهمترين و اصلىترين مخاطبين اين پرسش،"شوراى عالى انقلاب فرهنگى" است؛ زيرا در ارتكاز اوليه عرف عام فرهنگ انديشان، متولى اصلى تحول و انقلاب فرهنگى در همه عرصهها شناخته مىشود. در ادامه به اختصار به چند محور از آسيبهايى اشاره مى كنيم كه برخى از آنها از مواردى به شمار مىآيند كه گامهاى اين حركت پرشور را كوتاه و ناموزون كردهاند.
١) آسيب هاى رويكردى
نگاههاى كلان حاكم بر انديشه فرزانگان عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى و به تبع آن، جهتگيرى اصلى آن مجموعه را "رويكرد" نام نهاديم. يكى از تعيين كنندهترين عناصر هر مجموعه كه تأثير مستقيمى بر عملكرد آن دارد "رويكرد حاكم" بر آن است؛چرا كه نگاه و زاويه ديد متصديان امر نسبت به آن مجموعه و نسبت به مأموريت پيشرو، مؤلفهاى اساسى در پديد آوردن خروجى است، كه در اين زمينه به چند مصداق اشاره مىكنيم:
١/١ - فقدان رويكرد (رهبرى فرهنگى كشور)
سوال مهم اين است كه اساساً چه نگاهى بر اعضاى شوراى عالى نسبت به مأموريت و حضور آنها در اين شورا حاكم است؟! آيا شأن شوراى عالى انقلاب فرهنگى تنها تصويب مصوبات فرهنگى است يا به دست گرفتن نبض فرهنگ كشور؟! كه در هر صورت انتخاب هر يك از اين دو رويكرد، تعيين كننده حركت و عملكرد شورا خواهد بود.
تبيين مفهوم رهبرى فرهنگى و مميزات آن با مديريت فرهنگى و نيز بيان الزامات اين عنوان بحث را به درازا مىكشاند، اما به اختصار بايد گفت: تفاوت فاحشى وجود دارد بين اين حالت كه شخصى خود را راهبر، متصدى و مسئول مستقيم هدايت سكان فرهنگ يك كشور بداند، با اين تلقى سطحى كه عضو يك شوراى عالى سياست گذار است، كه نهايت مأموريت اعضاى آن بله يا خير گفتن به برخى پرسشهاى كلى و رها كردن اجراى مصوبات آن برعهده مديران ديگر سطوح است. "شأن رهبرى" شأنى است كه خود را متولى مستقيم و مخاطب نخستين مطالبات به حق مردم نسبت به حوزه راهبرى خود مى داند و تا به ثمر نشستن آن چه در سر دارد و از نظر مىگذراند از پاى نمىنشيند و در هر لحظه نيز خود را مسئول و پاسخگو مىداند و در هر آن طرحى نو در مىاندازد و در درياى مواج تفكر و انديشه، شناگرى نموده و به مرواريدهاى آن دست مىيازد.
اين رويكرد موجب مىشود تا از يك سو هر عضو از اعضاى شورا خود را مسئول كاستىها و نارسايىهاى فرهنگى بداند و تا رفع آن آرام و قرار نگيرد و از سوى ديگر از تمام ظرفيتهاى نظرى و عملى خود در راستاى تحقق اهداف و آرمان ها استفاده نمايد.
اساساً عنصر "جهاد و مجاهدت" يكى از مقومات رهبرى فرهنگى است، كهدر اين رويكرد، ديگر شوراى عالى انقلاب فرهنگى به مانند ديگر شوراها و مجامع كلان تصميمسازى كشور نيست كه افراد در آن به واسطه شأن و شئونات اعتبارى گرد هم آمده و تنها ساعتى از وقت خود را به گفتوگوهاى آكادميك و اتو كشيده اختصاص دهند. در اين نگاه، شوراى عالى انقلاب فرهنگى به مثابه "اتاق فرماندهى جنگ" است كه در آن فرماندهان ارشد سپاه اسلام گرد هم آمده و براى هر تك دشمنى كه در پشت مرزهاى فكرى و فرهنگى به تحرك و تهاجم ايستادهاند،پاتكى طراحى نموده و در هر آن عملياتى تازه رقم زده و از ديدهبانهاى فرهنگى رصد آخرين تحركات جبهه دشمن را مطالبه مىكنند. اين رويكرد،چنان حرارت، هيجان و طراوتى در جانها مىاندازد و چنان طنين و غرشى در پى دارد كه گامهاى بلند را كوتاه و كارهاى دشوار را سهل و امور دست نيافتنى را سهلالوصول مىكند. در نگاه معمار كبير انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى(ره) نيز، نظام اسلامى تا پيش از ظهور، همواره در حال مجاهده و مبارزه با جبهه باطل و طاغوت است و هر لحظه غفلت از اين نگاه صدمهاى جبرانناپذير بر پيكره فرهنگ نظام در پى خواهد داشت و نبايد از نظر دور داشت كه نهضت خمينى را نمىتوان بدون نگاه خمينى پيش برد كه به قلب ماهيت مىانجامد.
رويكرد و نگاه جهادى، زيست جهادى را در پى دارد و زيست جهادى، توالى صالحهاى مىآفريند كه نفى كننده نگاههاىاعتبارى و بىاهميت گرداننده ارزشهاى فانى و حيات بخش به زيست آرمانى و انسانى است.
"رهبر" داراى چنان وسعتى در روح و انديشه است كه از هيچ نگاه خرد و كلانى در دايره مسئوليت خود به آسانى عبور نمىكند و جايگاه حقيقى رهبرى به او اجازه نمىدهد كه كار خويش را بر عهده ديگرى وانهاده و شانه از زير بار مسئوليت خالى نمايدو اين آسيب يكى از جدىترين آسيبهايى است كه عرصه مديريت فرهنگى كشور از آن صدمه ديده،كه هر كس نقص را به گردن ديگرى حواله مىدهد؛لذارهبرى فرهنگ كشور، خود را مسئول مستقيم كنترل، نظارت و هدايت ديگر نهادهايى مىداند كه با مسائل فرهنگى مرتبطاند.
١ /٢ - فقدان رويكرد تمركز بر نقاط ثقل فرهنگ ساز كشور
مهارت حل مسئله آن است كه رهبرى فرهنگى كشور به جاى پرداختن به جزئيات كماثر در پديدارى يك مشكل، به شناسايىموارد اصلى و نقاط ثقل كلى پديد آمدن آن مسئله بپردازد ونتيجه اين نگاه،تمامى مشكلات و جزييات است كه در ذيل يك مسئله كلى پديد آمده است. در ادامه به مواردى چند اشاره مىشود كه طى اين سالها از نظر متوليان فرهنگ كشور، به خصوص شوارى عالى انقلاب فرهنگى دور مانده و در برخى موارد با تأخيرى به طول بيش از دو دهه، راه انديشيدنپيرامون آن را در پيش گرفتهاند.
١/٢/١ تمركز بر بنگاههاى فرهنگى غير دولتى
سخن از غير دولتى كردن فرهنگ، هر چند در مقام شعار بسيار سروده شده، لكن به ضرورتها و ظرفيتهاى آن توجه كمترى گرديده است.
يكى از مؤثرترين پايگاههاى فرهنگساز و در عين حال پايدار كشور، بنگاههاى فرهنگى مردم نهاد هستند كه از بين مردم و در تعادل بىواسطه با جامعه قرار داشته و داد و ستدى فرهنگى به وجود آوردهاند، كه اين مسأله، كه حكايت از چرخهاىزنده، پويا، پايدار و نيز مورد اعتماد و پذيرش جامعه دارد؛ زيرا اصولاً فرهنگ امرى نيست كه با دستور العمل و بخشنامه ايجاد شود، بلكه جنسى از نوع كنش و عمل عينى در بطن جامعه دارد كه با لايههاى بكر عينيت در تماس بوده و در همان نقطه به اثرگذارى مىپردازد. از همين روست كه مراكز قدرت و اتاقهاى فكر استعمار براى نفوذ فكرى- فرهنگى در يك جامعه همواره درصدد رسوخ به اين نهادها هستند تا شالودههاى فرهنگى آن كشور را از پايين سست نمايند.
بنابراين، مىتوان ويژگىهاى متعددى را براى اين مراكز برشمرد، كه دستگاههاى فرهنگى- دولتى فاقد آن مىباشند، برخى از اين ويژگىها عبارتند از:ارتباط و اتصال مستقيم با عينيت، ايجاد چرخه عرضه و تقاضاى واقعى و غير كاذب با نيازمندىهاى اجتماع، پيراستگى از مفاسد سازمانى و دولتى؛ همچون (فعاليت براى ارائه گزارش كار، برترى كميت بر كيفيت، شغل و منبع درآمد بودن، نه منشأ اعتقادى و دغدغهاى داشتن فعاليت) دورى از اعتباريات دنيوى و ظاهرى، نشأت گرفتن فعاليتها از اعتقادات قلبى و دغدغههاى عميق به جاى در سر پروراندن سوداى قدرت و جاه و مقام و رفعت موقعيت و ... .
"نهاد رهبرى فرهنگى" كشور بايد با تقويت مراكز فرهنگ آفرين غيردولتى، كه داراى چنين ويژگىهاى قابل توجهىهستند، به تقويت حركتهاى اثر گذار عرصه فرهنگ بپردازد.
نحوه تعامل با بنگاههاى فرهنگى غيردولتى
در اين مرحله حساس پرسش اصلى اين است كه چگونه بايد با اين مراكز تعامل كرد؟ چرا كه اين تعامل داراى ظرافتهاىخاصى است كه اگر از نظر دور داشته شود، خود موجب نقض غرض مىگردد، لذا بايد چند سياست كلى را در اين زمينه، در پيش گرفت، كه عبارتند از:
١. پشتيبانى مالى
در اين زمينه لازم است تا از يك سو دقت بيشترى صورت بگيرد، كه مبادا اختصاص غير منطقى بودجه و امكانات، نوع انگيزههاى پاك فعاليتهايى از اين دست را به انگيزههاى اقتصادى تبديل نمايد و از سوى ديگر نبايد براى اين مراكز وابستگىمالى ايجاد شود، به طورى كه دولتى شده و از تلاشهاى درون مجموعهاى تهى گردند؛ چرا كه يكى از برجستهترين ويژگىهاى رونق فرهنگى مراكزى از اين دست،پشتيبانى مالى از سوى مردم و خيرين است و مردم نيز بايد به هزينه كردن براى فرهنگ خود خو بگيرند و متصديان اين امر نيز بايد حالت پربركت اضطرار را در خود لمس و حس نمايند.
٢. ارتقاء سطح كيفى فعاليت ها
اگر برخى از نهادهاى فرهنگى غير دولتى را مواردى؛چون هيئت هاى مذهبى ، كانون هاى قرآنى ، پايگاه هاى بسيج ، مدارس مذهبى خصوصى ، مجموعه هاى فرهنگى دانشجويى، طلبگى و ... به شمار آوريم ، تك تك آنها از يك سو اقتضائات فعاليت فرهنگى خاصِ خود را دارند و از سوى ديگر به مرور زمان به روزمرگى و عرفى زدگى مبتلا مى شوند .
از اين روى بايد با طراحى هنرمندانه و با تأمل و تدبر در مدل هاى برتر فعاليت هر يك از اين مجموعه ها و نيز توجه ويژه نمودن به نمونه هاى مطلوب در سطح كشور و معرفى غير مستقيم آن، به مدل سازى نمونه هاى كيفى پرداخته و از اين طريق رشد كيفى مجموعه هاى مورد نظر را شاهد باشيم، كه البته برگزارى دوره هاى تخصصى براى متصديان اين مراكز از ديگر روش هاى ارتقاء سطح به شمار مى آيد .
٣. شبكه سازى
بسيارى از اين مجموعه ها ارتباط ويژه و سازنده اى با مجموعه هاى مشابه خود در سطح كشور و يا حتى منطقه خود ندارند، و حال آن كه ايجاد ارتباط هاى مهندسى شده بين اين مجموعهها، ظرفيت هاى عظيمى مى آفريند كه از جمله اين ظرفيت ها مى توان به تبادل اطلاعات و تجربيات ، ارتقاء سطح كيفى فعاليتها و نيز رشد سطح انديشه متوليان امر اشاره نمود. بايد گفت: شبكه سازى نهادهاى فرهنگى غير دولتى ظرفيت بزرگى براى به جريان انداختن گفتمان هاى رو به رشد و در راستاى پيشرفت عرصه فكر و فرهنگ به همراه دارد.
٤. شناسايى و تربيت نيرو
همواره افرادى مىتوانند سكاندار حركتهاى بزرگ باشند كه در متن يك فعاليت، با خون دل و عرق جبين مجاهدت نموده و پستى و بلندىهاى آن حركت را لمس كرده و رشد منطقى اى را پشت سر گذاشتهباشند . مراكز پيش گفته ظرفيت مناسبى براى شناسايى و تربيت نيروى مديران كلان و خرد فرهنگى كشور دارند، كه نياز به رصد، شناسايى و برنامهريزى است.
٥. گفتمان سازى
يكى از مهم ترين انتقاداتهايى كه متوجه نهاد رهبرى فرهنگ كشور است، عدم گفتمانسازى است؛ زيرا عرصه هاىگوناگون فكرى ، سياسى، فرهنگى و اجتماعى همواره نياز به جهت هاى كلان و حاكم است. بسيارى از دستاوردهاى اين عرصه ها بر اساس گفتمان هاى حاكم به دست مى آيند. اصولا بسيارى از مقولات براى تحقق و عينيت يافتن،به جاىدستورالعمل به يك خواست عمومى در جامعه مخاطبين خود بستگى دارد. گفتمان عدالت خواهى در نسبت مردم ومسئولان، گفتمان آزاد انديشى و نقد و نوآورى در فضاى حوزه و دانشگاه، گفتمان خدمت رسانى و پاسخگويى در بين مديران دولتى، برخى از مواردى است كه نياز به طراحى و ترويج اجتماعى دارد و تا كنون مورد غفلت واقع شده است.
٢ /٢ / ١ : طراحى نظام جامع و منظومه مديريت فرهنگى كشور(١)
همواره در نخستين رصد و تحليل نسبت به آسيب هاى موجود بر فضاى مديريت فرهنگى كشور، عباراتى؛ همچون: تعدد متوليان فعاليتهاى فرهنگى كشور، نامشخص بودن متصدى اصلى فرهنگ در كشور، موازى كارى و صرف امكانات مالى و انسانى بى رويه و ... به گوش مى رسد.
اين جملات حكايت از آن دارد كه در عين كثرت فعاليت هاى فرهنگى،هنوزهم روشن نشده است كه دقيقاً چه نوع فعاليتىبه عهده كدام ارگان و نهاد است و يا اين كه توزيع مأموريتها فاقد نظامى منطقى، هندسه اى و انديشه اى است، لذا بر نهاد رهبرى فرهنگى كشور لازم است تا با تعيين مأموريت هاى كلان فرهنگى و خرد مأموريت هاى هر يك، به طراحى سازمان و مجموعه داراى صلاحيت براى انجام آن مأموريت بپردازد.
و اين امر بايد با جديت و حريت رخ دهد، چرا كه ممكن است در پى آن منجر به تاسيس نهادى جديد از ادغام چند نهاد موجود گردد. بنابراين، امر مهم و ضرورى آن است كه بازوهاى مديريتى شوراى عالى انقلاب فرهنگى با مأموريت هاى اين شورا، داراى هماهنگى و انطباق باشد .
٣ / ٢ / ١:تمركز بر سياست گذارى و هدايت نهادهاى دولتى فرهنگ ساز
در دوره گذار از وضعيت موجود به وضع مطلوب طراحى و اجراى نظام جامع مديريت فرهنگى كشور، نمى توان به سادگىاز كنار مهم ترين نهادهاى دولتى فرهنگ ساز گذر نمود: وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقيقات و فناورى و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و البته نهادهاى كلان ديگرى؛ چون صدا و سيما، سازمان و دفتر تبليغات اسلامى، اوقاف و امور خيريه، از مهم ترين مراكزى به شمار مى آيند كه ضرورت مطالعه، رصد وضعيت موجود و طراحى آينده اى مطلوب در آن ها اجتنابناپذير است.
با توجه به ويژگى هاى برشمرده براى نهاد رهبرى فرهنگى كشور، اعلام موضع و حساسيت اين نهاد نسبت به تمامى مراكز ذكر شده امرى غير قابل انكار است و از ضرورتى بديهى برخوردار بوده و نياز به اطاله سخن در آن به چشم نمىآيد؛ چراكه تنها تمركز بر آموزش و پرورش و وزارت علوم؛يعنى به دست گرفتن نبض تربيت نسل آينده انقلاب و اين امرى نيست كه نياز به برهان و استدلال داشته باشد و يا شوراى عالى آن را از گردن خود ساقط شمرده و بر عهده دولت به حساب آورد. يكى ديگر از ضرورت هاى اين قسمت مهندسى مناسبات بين اين نهادها است. مهندسى روابط اين نهاد ها به معناى هم افزايى در اثرآفرينىو پيشگيرى از موازى كارى است.
٤ / ٢ / ١ : فقدان رويكردطراحى نقشه هاى كلان و اسناد بالا دستى فرهنگى كشور
در چند سال اخير عناوينى؛ چون سند جامع علمى كشور، مهندسى فرهنگى و اخيراً الگوى اسلامى-ايرانى پيشرفت در فضاى فرهنگى كشور بسيار شنيده مى شود . آيا مى توان اين حركت را نقطه مثبتى براى شوراى عالى انقلاب فرهنگى به شمار آورد؟ يا اين كه همواره شورا نسبت به فرامين رهبرى در موضعى انفعال قرار داشته و پس از حركت و پيشنهاد ايشان اقدام به طراحى چنين اسنادى مىشود، و يا حتى اگر پيشنهاد از شورا به رهبرى رسيده است چرا با تأخيرى اين چنين؟
سخن در اين نيست كه چرا دير به اين امور پرداخته ايد، بلكه اين تأخير و يا انفعال، حكايت از يك »آسيب و خلاء رويكردى« در جمع نخبگان ما دارد و گواه اين نكته است كه حركت و گام هاى نخبگان با سرعت حركت انقلاب، امام و رهبر انقلاب هماهنگ نيست. سرباز خوب آن شخصى نيست كه تنها با فرمان رهبر و فرمانده خود اقدام كند، بلكه سرباز زبده و زنده كسى است كه بر خطوط اصلى دغدغه و نگاه رهبر خود اشراف و تمركز داشته باشد،پيش از آن كه او لب بگشايد ، نياز زمانه را درك نمايد.
بنابراين، اما با مراجعه به چگونگى پىگيرى طراحى اين اسناد، به سهولت مى توان به اين نكته دست يافت كه اين انديشه و ايده بر خواسته از سطح تحليل و طراز نخبگانى موجود نبوده است؛ چرا كه نه تنها در مقام پيشنهاد و آغاز طرح با تأخير و انفعال رو به رو بوده اند، بلكه در اجرايى آن نيز دچار سر در گمى تذبذب و تشتت گرديده و به گواه ناظران و دست اندر كاران طراحى اين نقشه ها و اسناد بالا دستى فرهنگى كشور روند طراحى از فقدان انسجام و انديشه ورزى رنج مى برد.
٥ / ٢ / ١ : فقدان رويكرد گفتگوهاى راهبردى در شوراى عالى
گفتگوهاى راهبردى، آن دسته از تأملات و مباحثاتى هستند كه مبتنى بر انديشه ورزى و از نوع نگاه هاى درجه دوم به مسائل بوده و به منظور ارائه بنيادى ترين تحليل ها پيرامون مسائل شكل مى گيرند. در ادامه به برخى از مصاديق آن اشاره مىشود:
١. گفتمان سازى
جريان هاى مختلف فرهنگى براى پيشبرد مقاصد خود به گفتمان سازى فرهنگ مدنظر خود به جاى گفتمان غالب بر كشور مىپردازد و در نتيجه، فضاى عمومى مردم و جامعه را با عملكرد خود همراه مىسازد، كه در اين صورت تشخيص اين كه اولاً: بايد به لحاظ فرهنگى يك يا چند گفتمان بر فضاى كلان فرهنگى جامعه سيطره داشته باشد؛ ثانياً: اين گفتمان در هر مقطع از مقاطع زمانى انقلاب به لحاظ مقام تحقق، بايسته چه گفتمانى است؛ و ثالثاً: با چه ابزار و روشى بايد به گفتمان سازى دست يازيد، همه و همه نيازمند يك دسته تأملات راهبردى و برخوردار از توان نخبگانى جامعه نخبگان عالى كشور است. به طور مثال، پرداختن به گفتمان هاى عدالت و پيشرفت، آينده انقلاب و انقلاب، در آستانه پيوند با ظهور و مواردى از اين دست مىتواند به عنوان گزينه هاى پيش روى معرفى گردد.
٢. شناسايى و تقويت نخبگان فرهنگ ساز و تشكيل شبكه نخبگان
در راستاى فعال سازى تمام ظرفيت هاى انسانى و نخبگانى كشور در راستاى تعالى و تحول بنيادين فرهنگى، يكى از اساسىترين اقدامات توجه ويژه به نخبگان جامعه و ايجاد بستر مناسب براى نقش آفرينى آنان در عرصه تفكر، انديشه و فرهنگ است؛ چرا كه پيشرفت و تعالى هر جامعه اى بسته به ميزان توليد انديشه و انديشه ورزى نخبگان آن جامعه و ميدان يافتن ايشان جهت عينى و عملى نمودن منويات شان دارد. اين بستر و فضاى مناسب زمينه ساز ظهور و بروز استعدادهاىجامعه نخبگانى و ارتقاى سطح فرهنگ عمومى و ملى و بر طرف شدن خلاءهاى فكرى و فرهنگى است.
٣. تئوريزه نمودن انديشه هاى رهبرى بمثابه سياست راهبردى و كلان حاكم بر نهاد رهبرى فرهنگى
تجربه و برهان، هر دو نشان مىدهند كه انقلاب آن هنگام كه ابتناء بيشترى با انديشه هاى بنيان گذار و راهبر حقيقى خود داشته، با سرعت بيش تر و در مسير مستقيم ترى حركت نموده است و آن زمان كه گفتمان و انديشه حاكم دچار زاويه گرديد و نگاه امام و رهبرى به حاشيه رانده شد، تبعات و توالى فاسدهاى بر لايههاى گوناگون فكر و فرهنگ كشور سايه گسترانيد.
از سويى اين انديشه ها راهبردى و اصيل است و از سوى ديگر در حكم سياست هاى كلان است، كه نياز مند تبيين و تئوريزه شدن دارد. »در اين اتفاق پس از پذيرش ولايت امام و رهبرى در عرصه فكر و فرهنگ، علاوه بر عرصه هاى مديريتى و سياسىصرف رخ مى نمايد«.
٤. تمركز بر مقوله اساسى و حياتى صدور انقلاب
تأمل پيرامون نهضت اسلامى سازى جهان معاصر و اقضائات و الزامات، آن يكى از اساسىترين مأموريتهايى است كه بر دوش نهاد رهبرى فرهنگى كشور خود نمايى مى كندو البته اين امر در نگاهى كه آينده فرهنگى، نظام اسلامى و نهضت اسلامى را داراى ارتباط و تعاملى تنگاتنگ مى بيند بديهى به شمار مى آيد. اساسا ما چه نسبتى با كشور هاى اسلامى به لحاظ فكرى و فرهنگى داريم؟ چه ميزان از توجه برخى كشور ها به ايران و انقلاب اسلامى برخاسته از برنامه ريزى ما بوده است؟ آيا مى توان روند اسلام خواهى در جهان را تسريع نمود؟ آيا مىتوان تدابيرى براى اين مقوله در نظر گرفت، كه نياز به انديشه ورزى ويژه داشته باشد؟
٢. آسيبهاى ساختارى و نيروى انسانى
امتداد اجتماعى نيافتن بسيارى از مصوبات و تاملات برخاسته از انديشهورزى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، علتهاىمتعددى دارد كه يكدسته از مهمترين علل آن، كاستىهاى موجود در ساختار و بدنه شوراى عالى است كه در ادامه به برخى از آنها اشاره مى شود.
٢/١. حضور نيمه وقت و گاه تشريفاتى اعضاى شورا
سكاندارى و راهبرى عرصه فرهنگ يك كشور امرى نيست كه با فرصتهاى پاره وقت و حضورى تشريفاتى محقق شود، بلكه بايد به دغدغه اى آميخته با روح و جان آن افراد بدل گردد. اينكه ديده مى شود برخى اعضا داراى غيبت هاى متوالىدر اين جلسات بوده و يا در برخى موارد دستور جلسه را در مسير رسيدن به شورا مطالعه مىكنند، حكايت از آن دارد كه نگاه به عضويت در اين شورا از عمقى تئوريك برخوردار نيست.مع الاسف شاهد آن هستيم كه جلسات شوراى عالى با فواصل زمانى برگزار مىشود و در هر جلسه فرصتى نه چندان متناسب با نوع فعاليت صرف مىگردد.
٢/٢. حضور در شورا ، شأنى در عرض ساير شئون
آسيب جدىتر آنكه، هريك از اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى غير از شأن عضويت در اين شورا، داراى عناوين متعدد حقوقى و حقيقى پرشمار ديگرى هستند و كسى كه روزانه بايد به موضوعاتى متكثر و غير مرتبط فكر كند و حتى در برخىموارد شأن و جايگاه اصلى خود را در ديگر عناوين متعين مىداند، چگونه مىتواند حضورى موثر و جريان ساز در مهمترين نهاد تصميمساز فرهنگ كشور داشته باشد. اين مورد در بين ديگر مواردى كه به عنوان آسيب بيان شد، از اهميتى بسزا و تاثيرى بالا برخوردار است و حتى مى تواند منشأ بسيارى ديگر از آسيب ها به شمار آيد.
٢/٣. حضور برخى چهره هاى غير متخصص
در بين اعضاى اصلى شوراى عالى انقلاب فرهنگى و نيز در بين دست اندر كاران ديگر قسمت هاى فكرى و اجرايى شورا، افرادى به چشم مى خورند كه داراى تخصص هايى غير مرتبط با امور تئوريك و فرهنگى بوده و با اين عرصه غرابت دارند تا قرابت، و اين خود نيز به كاهش نقش آفرينى شورا منجر مى گردد.
٢/٤. خلا حضور برخى شخصيت هاى حقيقى و بعضى عناوين حقوقى
هر چند در تركيب فعلى شورا و نيز در شوراهاى اقمارى وابسته به آن، چهره هاى شاخص فكرى-فرهنگى كشور گرد هم آمدهاند، اما اين به معناى بكارگيرى تمام ظرفيت نخبگانى كشور نيست.نكته مهم تر اين كه خلأ برخى عناوين حقوقى در شورا يك خطاى استراتژيك به شمار مى آيد.
با آنكه در شعار، سخن از جايگاه حوزه در نظام، بسيار به ميان آمده است، اما در فضاى كلان مديريتى فرهنگ كشور، روحانيت داراى حضورى موثر و پر رنگ نيست و اين در حالى است كه ضرورت ابتناء فرهنگ كشور و سياست گذارى فرهنگىبرمبانى اصيل دينى ضرورتى انكار ناپذير بوده و نقشى است كه در آن بديلى براى حوزه يافت نمى شود. از سويى، مىتوان علت اين حضور كم رمق و غير موثر حوزه را در خود آن جستجو كرد كه بيش از پرداختن به واقعيت هاى پيرامونىجامعه با انتزاعيات،گرد خود پيله مى تند. در اين ميان يك تحليل راهبردى چنين اقضاء دارد كه براى به عرصه كشانيدن حوزه و ايجاد نسبتى موثر بين توليدات تئوريك حوزه و نيازمندى هاى حقيقى نظام در عرصه فكر و فرهنگ، بايد به راهبرد ايجاد مساله در سطوح مختلف حوزه تمسك كرد. از اينرو، حوزههاى علميه براى حركت پا به پاى نيازها و ضرورتهاى نظام، نيازمند مواجهه هدفمند و مهندسى شده با مسائل اساسى و نيازمندى هاى حقيقى نظام و نهضت هستند و اين مساله سازى بايد در سه سطح فضاى عام، نخبگان و فضلا و در نهايت مديران ارشد حوزه پديد آيد. از اين روى، بايسته است مدير حوزه هاى علميه سراسر كشور ، يكى از اعضاى شوراى عالى حوزه و نماينده جامعه مدرسين به عضويت در شوراىعالى انقلاب فرهنگى در آمده و از نزديك با جدى ترين مسائل كلان فكرى و فرهنگى جامعه روبرو گردند.
١ - ما مديريت فرهنگى را اخص از رهبرى فرهنگى و ذيل آن تعريف مى كنيم . لذا عدول از ادبيات حاكم بر مقاله رخ نداده است .